|
داوود جهان پناه David Jahanpanah
طراحـ و گرافیستـــ Graphic Designer
|
+ نوشته شده در 88/09/16ساعت 0:0 توسط داوود جهان پناه
+ نوشته شده در 88/08/17ساعت 13:53 توسط داوود جهان پناه |
این اثر خصوصیات باحالی داره، مثلا اینکه دورریزش خیلی کمه، یا در عین سادگی طراحی، خیلی پر کاربرده؛ بدین صورت که سی دی (یا فلش کارت) در وسط قرار می گیره و دو لبه ی قرینه روی هم می یان و در هم چفت می شن، بعد دو لبه ی قرینه ی دیگه روی هم می یاد و باز هم چفت می شه، حالا دیگه به هیچ وجه باز نمی شه و محتویاتش بیرون نمی ریزی، نیازی به چسب یا چیز دیگه ای هم نداره. خدمات پس از فروشش هم ۲۵۰۰ ساله است، (ماست من هم ترش نیست، به هیچ وجه). طرح تیغ اون رو هم می تونید اینجا ببینید. در ضمن همین طرح رو با کمی صاف کردن لبه ها به عنوان بروشور فراخوان مسابقه هم طراحی کردم. (پ.ن: این اثر متعلق به کارگاه بسته بندی بود و موضوع پروژه ی بسته بندی من مربوط به شرکت هواپیمایی می شد که این اثر بخشی از اون مجموعه ی گنده است.) + نوشته شده در 88/08/16ساعت 18:24 توسط داوود جهان پناه |
تفاوت اول، هنر و رسانه است. نقاشی عموما زیرمجموعه هنر است که این هنر شدت و ضعف دارد اما گرافیک همیشه هنر نیست. گاهی هم تبدیل به رسانه میشود ؛ مثل وقتی که در خدمت تبلیغات (تجاری، فرهنگی و سیاسی) قرار میگیرد. البته گاهی هم تلفیقی از هنر و رسانه است. درست مثل زمانی که در خدمت رسانهها (چاپی، الکترونیکی، دیجیتالی و سایبر) قرار میگیرد. بطور کلی آنگاه که هنر مطلق است garphic art و وقتی که رسانه و یا تلفیقی از رسانه و هنر است graphic design نامیده میشود. در پستهای بعدی راجع به این موضوع بیشتر خواهم گفت. تفاوت دوم، برقراری ارتباط را شامل میشود. در مواجهه با نقاشی، وظیفه برقراری ارتباط به عهده مخاطب است و اوست که باید تلاش کند تا با اثر هنرمند نقاش ارتباط برقرار کند. اما در گرافیک برعکس است و وظیفه برقراری ارتباط بر دوش خود اثر گرافیک نهاده شده یعنی اثر گرافیکی، بایستی تلاش کند تا مخاطب را به طرف خودش جذب کند نه اینکه مخاطب زور بزند تا محتوای اثر گرافیک را درک کند. علت ناتوانی بسیاری از آثار گرافیک ناشی از ندانستن همین تفاوت دوم است. البته برای نکته سنجها ممکن است سوال مطرح شود که پس مینیمالیسم در گرافیک یعنی چه ؟ که چون این مبحث طولانی است اجازه دهید در پستهای بعدی در این باره با شما بحث کنم. یک نکته دیگر را هم میتوان گفت؛ برای دیدن آثار یک هنرمند نقاش، این مخاطب است که به گالری و موزه میرود تا آثارش را ببیند. یعنی مخاطب به طرف "اثر" میرود در حالی که در گرافیک، معکوس این اتفاق رخ میدهد و این "اثر" گرافیک است که به طرف مخاطب میرود. شهروندان در حال عبور و مرور از کوچه و خیابان هستند که بیلبردها و پوسترها و . . . به طرفشان میآیند و میخواهند به زور پیامشان را به آنها منتقل کنند. تفاوت سوم را به شخصی و غیرشخصی بودن این دو اختصاص میدهم. "اثر" نقاشی کاملا شخصی است و گویای حرف و فکر هنرمند نقاش است بدون در نظر گرفتن مخاطب. از این رواست که میگوییم او میتواند چنین تصور کند : خورشید؛ مثلث سبز ، زمین و صحرا ؛ آبی و آسمان ؛ قرمز چهارخانه با گلهای درشت صورتی (!!) . ولی در "اثر" گرافیک تقریبا چنین تصوراتی شدنی نیست (بحث تصویرسازی در گرافیک، چیز دیگری است). چرا که گرافیک "شخصی" نیست و میخواهد ارتباط برقرار کند یعنی بایستی مخاطب را در نظر بگیرد. اثری که در طراحی و تولید آن، مخاطب نقشی نداشته باشد نمیتواند "اثر" گرافیکی موفقی باشد. تفاوت چهارم را تقریبا همه میدانند. نقاشی تکثیر نمیشود حداقل با هدف تکثیر، ارائه نمیشود. اما گرافیک براساس تکثیر، طراحی و تولید میشود. واضح است که منظور از تکثیر، تمام گونههای آن است (چاپ، فیلمهای اپتیک، فیلمهای مگنت، امواج الکترونیکی و . . . ) .آثار تک نسخهای در گرافیک جایگاهی ندارند چرا که هدف برقراری ارتباط را، عملیاتی نمیکنند. متاسفانه بیتوجهی به این مسئله هم باعث شده که این روزها، گرافیک به سمت نمایشگاهی و جشنوارهای شدن پیش برود. پوسترها و جلدهایی که فقط در یک نسخه تکثیر میشوند و به قصد رتبه و جایزه رهسپار جشنوارههای خارجی، یا بر دیوار نگارخانهها و گالریها مینشینند و میخواهند بیان هنرمندانه آن گرافیست ـ نقاش را رخنمایی کنند. + نوشته شده در 88/08/14ساعت 15:49 توسط داوود جهان پناه |
درود به همه ی بروبچ گلی که همیشه نوشتارهای من رو می خوانند و دیدگاه های گلشون رو می گن. اول از همه می خوام بگم که این پوسه (قالب) ای که گزینش کردم به نگرش خودم خوبه، شما هم دیدگاهتون رو بگید. پس از اون یه بخش جدید توی تارنگارم (وبلاگ) درست کردم به نام پیوندهای سبز که می تونید اون پایین نوار منو ببینید؛ اونجا پس از لینک تارنگارها (وبلاگ ها) و تارنماها (وبسایت) های مرتبط با جنبش سبزه که گلچین شده اند و خیلی مفید هستند، البته تعدادشون بیشتر از اینیه که شما می بینید، بنابراین روی آرشیو پیوندهای سبز کلیک کنید تا همشون رو ببینید، به این لینک ها هر روز اضافه خواهد شد. مطلب دیگه اینکه پس از واقعه ی شوم ۲۲ خرداد که یک ماه تارنگارم تعطیل بود و بعد از اون هم حسابی درب و داغون شده بود، مدت هاست که تارنگارم از حالت هنری پیشین بیرون اومده و یه چیزایی قاطی سیاست و دل نوشته ها و اینا معلق مونده. از این به بعد سعی می کنم دوباره تارنگار رو به سمت هنر هدایت کنم. یه چیز دیگه اینکه احتمالا برخی نمی توانند عکس های تارنگار رو ببینند، به گیرنده های خود دست نزنید، اشکال از فرستنده است؛ مشکل از سرور پرشین گیگه و به زودی درست می شه. و در پایان سبز باشید... + نوشته شده در 88/08/14ساعت 15:33 توسط داوود جهان پناه |
برای خواندن متن کامل مقاله به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید... ادامه مطلب + نوشته شده در 88/08/14ساعت 15:30 توسط داوود جهان پناه |
امروزه در میان بسیاری از ایرانیان جا افتاده است که این نگاره ی فَروَهَر (پهلوی= فره وشی) همان اهورامزدا (خدای زرتشتیان) میباشد. اما این کاملا نظریهای غلط میباشد. با مطالعهی اوستا و پژوهشهای محققان میتوانیم نماد نداشتن اهورامزدا را ثابت کنیم. برای مثال در جایْ جایِ گاتهای اوستا (سرودهای اشوزرتشت) میخوانیم که اهورامزدا شمایلی ندارد: «ای اهورا همانکه ترا با دیده دل نگریسته در اندیشه خود دریافتم که تویی سرآغاز که تویی سرانجام که تویی پدر منش پاک که تویی آفریننده راستی که تویی داور دادگر اعمال جهانی» (اوستا، گاتها، اهنودگات، یسنا 31 – 8) « آنگاه ترا مقدس شناختم ای مزدا اهورا وقتی بود که وهومن بسوی من شتافت تا آنکه از آرزو و خواهش من آگاه گردد با آنکه می دانم که کسی ترا لابد نتواند نمود خواستارم که به من وعده دهی که پس از سرآمدن زندگی بلند و خوش، بخشایش کشورت را از آنچه سخن رفت به من ارزانی داری» (اوستا، گاتها، اشتودگات، یسنا 43 – 13) «من می خواهم از کسیکه بزرگتر از همه است سخن بدارم مزدا اهورا کسیکه خیرخواه مخلوقات است به توسط خرد خویش ستایش کسانیکه وی را می ستایند می شنود. عبادت او را من از وهومن تعلیم گرفتم. او به من از معرفت خویش بهترین چیز آموخت» (اوستا، گاتها، اشتودگات، یسنا 45 – 6) همچنین در متون بسیاری میخوانیم که: « ... ساختن هیکل خدایان و برپاساختن پرستشگاه ها و محراب در نزد آنها (پارسیان) ممنوع است و آنهایی را که به این چیزها باور دارند نادان می دانند. جهت چنانچه به نظر من می رسد این است که پارسیان خدایان را برخلاف یونانیان انسان تصور نمی کنند.» (هرودوت، کتاب نخست، بند 131) « پارسیان تصویر خدایان را نمی سازند و پرستشگاه برپا نمی سازند. آسمان را زئوس (اهورامزدا) میدانند و قربانی در جاهای بلند انجام می دهند... » (استرابون، فصل 3، بند13) همانطور که پیشتر در مقاله ی «بر فروهر زرتشت، پیام آور نیکی ها درود باد»، پیرامون فلسفهی فروهر (فروشی در اوستا)، فروهر پس از مرگ از بدن جدا میشود و به اصل خود یعنی اهورامزدا میپیوندند. اما فروهر هم مانند روان نادیدنی است و بدین ترتیب برای درک و فهم بهتر آن برایش تصویری بدان سان که در همان مقاله توضیح دادم، انتخاب کردند. برای دانستن بیشتر به نوشتارهای زیر در همین تارنگار (وبلاگ) مراجعه نمایید: بر فروهر زرتشت، پیام آور نیکی ها درود باد -نوشته ی خودم فروهر -منبع: یتااهو مجموعه تصاویر فروهر -گردآوری شده + نوشته شده در 88/08/08ساعت 18:39 توسط داوود جهان پناه |
+ نوشته شده در 88/08/07ساعت 21:25 توسط داوود جهان پناه | از لحظه ای که آن پسر را دیدم، نقطه ی روشنی در زندگی ام هویدا شد. حالا دیگر هدفی برای زندگی داشتم. دیگر زندگی روزمره برایم اهمیتی نداشت. من تنها پسری ام که تا اینقدر متفاوتم، اما تفاوت دیگرم با بقیه ی پسرها در این است که اکنون محافظی دارم که باید محافظتش کنم! هر روز پس از گذران زندگی بی مفهوم، به شوق دیدن محافظم به دیدن او می روم. به آرامی بین دیوارها و ساختمان های شهر قدم می زنم و راهم را از بین کوچه های جور وا جور می یابم. انگار که تمامی عناصر شهر در پی بدرقه ی من و نشان دادن راه به من هستند. چراغ های شهر تمام مسیر راهم را روشن می کنند، نسیمی به آرامی از میان کوچه ها می گذرد و درختان سر بر آورده از بالای دیوارها با شادی برگ هایشان را تکان می دهند. سپس در میان ساختمان ها به آرامی به کوچه ای می رسم که پسری با موهای سیاه و جامه ی سپید زیبایی در کنار آن منتظر نشسته است. صدایی که تپش قلب ها را باز می دارد به آرامی گفت: «منتظرت بودم... امروز خیلی سر حالی.» آن پسر جلو آمد و مرا در آغوش می گرفت و شروع به نوازشم کرد. این بهترین احساسی بود که من می توانستم در عمرم داشته باشم. من دست او را می کشیدم و او فهمد که من از او می خواهم تا دنبالم بیاید. او نیز دست مرا به آرامی فشار داد و به راهی که او را می بردم، آمد. شروع به دویدن کردیم، می دویدیم تا جایی که کوچه ها نتوانند ما را دنبال کنند. محافظم شادمان بود. به آرامی سرش را کنار گوش من آورد و زمزمه کرد: «حالا وقتشه، تمام این مدت من از تو برای این لحظه محافظت می کردم. حالا وقتشه.» سپس نرم نرک نوری سپید رنگ ما را فرا گرفت، همانطور که ما دوان دوان می دویدیم، نور نیز به دور ما می چرخید و هر لحظه بزرگتر می شد، تا اینکه ما را کاملا در بر گرفت و ناگهان مانند شهابی به آسمان پرتاب شدیم و به سمت شیبالبا رفتیم. اکنون من که دیگر متعلق به این جهان نبودم، به سرزمین خودم باز می گشتم... تنها هدف محافظم رساندن من به دنیای خودم و همراه شدن با من بود و به واسطه ی عشق میان ما، تحقق پیدا کرد. شهر مه گرفته و دیوارها و ساختمان ها دیگر ما را نمی بینند. + نوشته شده در 88/08/01ساعت 22:59 توسط داوود جهان پناه |
درود بر شما؛ این کاریکاتور، بهترین کاریکاتور سیاسی و به روزی بود که من تا به حال دیدم. در نگاه اول شاید بعضی ها کاریکاتور رو جدی نگیرند، ولی با خوب نگاه کردن، عمق فاجعه رو درک می کنیم. در این کاریکاتور، دو نفر به طرز ناعادلانه ای در حال تلاش برای راندن این دوچرخه به جهت های مخالف هستند. حال این در صورتیست که شخص سمت راست که سعی در انداختن دوچرخه در پرتگاه را دارد، هم به هدف نزدیک تر است و هم سرازیری به سمت اوست و او در کمال بی خیالی با چشم بسته به راه خود ادامه می دهد. حال شخصی که در سمت چپ قرار دارد؛ با نهایت تلاش و نگرانی، سعی در نجات دوچرخه دارد که شانس او نسبت به رقیبش بسیار پایین می باشد. حال شخصی که در وسط قرار دارد، به راحتی می تواند با پدال زدن به سمت چپ، از افتادن دوچرخه در پرتگاه جلوگیری کند، اما بی تفاوت به ماجرا نشسته و چشمان خود را بسته است. می گن کسی که خواب باشه، صداش کنی می تونه از خواب پاشه؛ ولی تو، خودتو زدی به خواب... + نوشته شده در 88/07/18ساعت 11:28 توسط داوود جهان پناه |
نوشتارهای پيشين
16 آذر سبزگرافیك محیطی چیست؟ جلد سی دی یا فلش کارت؟ مساله این است... چهار تفاوت نقاشے و گرافیک چند توضیح سبز و رنگین دیگر... مقاله: انتخابات و تبلیغات انتخاباتے در ایران فروهر نماد اهورامزدا نیست! آخ جون، ستاره دار شدم!!! بازگشت به سرزمین خودم کاریکاتور اندیشه بر انگیز |
|
|
|